عشق مامان و بابا
عشق مامان و بابا
کودک
قالب وبلاگ

مامانی این عکس تولد سه سالگیت هست هر وقت وقت شد تولد 2 و 1 سالگیت هم میزارم مامان خیلی سرگرم تو شده واسه همین وقت برای آپدیت کردن وبلاگت ندارما خیلی دوست دارم حداقل ماهی یک بار بیام واست بنویسم از شیطنت هات از حرف زدن شیرینت اول شیطونی میکنی بعد میگی مامانی بابایی دوستتون دارم ما هم خیلی دوستت داریم خونه رو خیلی بهم میریزی کارتو خیلی تماشا میکنی و عاشق شخصیت های کارتونی میشی الان بیشترین وقتت صرف دیدن پوکویو میشه حتی دیالوگشونم حفظی در کل مامان بابا ازت راﺽی هستن و تو دید ما پسر با ادب و خوبی هستی البته همه میگن تو چشم همه مظلوم هستی 


بزار یکم از تولد سه سالگیت بگم مامان جون و پدر جون واست یه دست لباس مک کویین گرفتن اخه تو عاشق کارتو مک کویین هستی کیک تولدتم مک کویین بود خاله محوبه پارسا مهر و دایی اولی واست اسکوتر مک کویین آوردن که خیلی دوستش داری و هر جا میری با اسکوترت میری خیلی هم مسلط باهاش میری دایی امین بهت پول داد عمه نسرینم همینطور عمو محسن یه جفت کفش خوشگل واست خرید عمو یاسین هم پول داد پدر جون و مادر جون هم پول دادن دست همگیشون درد نکنه منسه شادی تو تولد میگیرم خیلی تولد دوست داری هر چی که تو دوست داشته باشی مامان و بابا تا الان محیا کردن واست از الانم گفتی واسه تولد بعدیت اسکیت میخوای چشم حتما بابا بهت قول داده گل پسرم 

خیلی واسمون عزیزی خیلی دوستت داریم طاقت دوریتو ندارم حتی واسه یه لحظه گاهی وقتا کار واسم پیش میاد میرم بیرون از خونه تا وقتی برگردم دلم واست پر میزنه انگار خیلی وقته ازت دور شدم



رابطه تو و پارسامهرم خیلی خوبه همدیگه رو خیلی دوست دارین وقتی جایی میرین همه فکر میکنن دوقلو هستین وقتی میریم تهران همگی میریم شهربازی و صورتاتونو نقاشی میکنین خیلی دوست دارین خیلی بهتو خوش میگذره 

[ سه شنبه 2 شهريور 1395 ] [ 4:38 ] [ مصی ] [ ]

سلام عسل مامان پسملیه مامان دیگه بزرگ شده و واسه خودش اقا شده البته خیلی شیطون که اجازه نمیده مامانش بیاد واسش مطلب بزاره تو این مدت اتفاقای زیادی افتاد بهت بگم که رفتیم تهران عروسی دایی امیر خیلی خوش گذشت تو همش وسط میرقصیدی همه نگاعت میکردن بعد رفتیم مشهد و دوباره برگشتیم تهران مادر جون واست یه شلوار جینو ویه تیشرت خیلی خوشگل خرید دستش درد نکنه یک ماهه بعدم اومد پیش پسرم و واسش لباس زمستونه اورد مرسی مادر جون، خاله محبوبه کلی گریه کرد وقتی خواستیم از تهران بیایم اهواز خیلی ناراحت شد اخه تهران خیلی خوش گذشت خیلی خوب بود با خاله محبوبه اینقدر بیرون رفتیم یه شب رفتیم رستوران توی صندلی کودک بودی با پارسا خیلی خوش گذشت البته رستورانو بهم زدین پسر مامان خیلی شیطونیای خطرماک میکنه مامانت که عاشقته و همش باهات ذوق میکنه واز شیطنتات لذت میبره الان که دارم واست این مطلبو میزارم خاله محبوبه با پارسااومدن پیشمون دایی امین و پدر جون و مادر جون هم همینطور خیلی خوش میگذره امروز تو و پارسا رو بردیم استخر توپ وای که چقدر بهتون خوش گذشت تو پارسا چقدر ذوق کردین منو و خاله محبوبه هم کلی ازتون عکس گرفتیم مامان خیلی دوستت داره پسرم و سعی میکنم از این به بعد زود به زود بیام واست پیام

اینم عکس تولد یکساگی که قول داده بودم بزارم ولی نشد

[ دوشنبه 12 آبان 1393 ] [ 2:49 ] [ مصی ] [ ]

سلام مامانی خوبی ؟ ببخشید اینقدر دیر اومدم واست پیام بنویسم و واست از خاطره های قشنگت بگم اما مطمین باش هر چی اتفاق افتاده تو این مدتو واست تعریف میکنم فکر کنم تا اونجا واست نوشتم که ما رفتیم تهران و برگشتیم وقتی اومدیم تو هنوز دندون در نیورده بودی یه یک ماهی گذشت تقریبا یازده ماهه بودی اره دقیقا 15 بهمن دندونت نمایان شد خیلی طول کشید اما من و بابا خیلی خوشحال شدیم ، بعد خاله محبوبه و پدر جون و مادر جون و دایی امیر و دایی امین و دایی نیما واسه عروسیه دایی محمد و زندایی محبوبه اومدن اهواز دو روز بیشتر نموندن اما خیلی خوش گذشت تو و پارسا مهرم کلی خوشحال بودین و بازی میکردین آش دندونیت هم مادر جون از رامهرمز درست کرد اورد عروسی خیلی خوش گذشت هر کس میدیدت بغلت میکرد و میبوسیدت دایی محمد بغلت کرد و باهات رقصید ، بعد از یک ماه با بیقراری های زیاد و تب دندون دومت هم در اومد گوشت عفونت کرده بود خیلی اذیت شدی مامان و بابا خیلی ناراحت بودن تا تو خوب شدی روز تولدت رسید یعنی 15 اسفند چون هیچکس نبود نه وخاله محبوبه نه دایی اولی نه پارسامهر نه مامان جون و پدرجون نه دایی نیما نه دایی امیر نه دایی امین تصمیم گرفتم تو عید تولدتو جشن بگیرم همونطورم شد جشن تولدتو 6 فروردین رامهرمز گرفتیم من و بابا قبل از اینکه پدر جون و مامان جون از تهران بیان 300 تومن دادیم که واست ماشین شارژی بیارن و خاله محبوبه هم 200 گذاشت روش و پدر جون و مامان جون 100 و یه ماشین شارژی خیلی خوشگل خریدن البته خاله محبوبه یه استخر بادی خیلی خوشگلم واست گرفت مامان جونم یه کلاه و شورت کتون ویه کفش خیلی خوشگل و دایی امین یه ست سه تیکه واست خرید عمو محسن هم یه دست تیشرت و شلوار جین و عمه نسرینتم یه تاپ و شلوار خونگی واست گرفت ، پدر جون و مادر جونم تو رامهرمز یه گوسفند واست خریدن قربونی کردن ، عمو یاسین بهت 30 تومن کادو داد و عمو حسن هم 50 تومن از همشون ممنونیم ، ماهانم بزار بگم چرا اینقدر دیر میام واست پیام میزارم اخه تو همیشه نیاز به مراقبت داری تا یکم ازت غافل میشم مریض میشی هگیه بار گوشت عفونت میکنه یه بار استفراغ یه بار سرماخوردگی اینقدرم که شیطون شدی ماشالله که من همش نشستم کنارت خدایی نکرده اتفاقی نیوفته ، همش جلوی تلویزیونی و دستت روی صفحه است فوتبالم که شروع بشه خواب باشی هم از خواب میپری هی میگی گل گل گل ، قربونت برم الی همین چند روز پیش اسهال استفراغ داشتی بهت سرم و آنژوکت وصل کردن مامانت داشت جون میداد خیلی ناراحت شدم همش تو خواب بالا میوردی.پنج و شش روزی اینطور بودی بعد خوب شدی خدا روشکر اما لاغر شدی اصلا تا یه ذره جون میگیری یه اتفاقی میوفته تو اینطور میشی خیلی ناراحت میشیم من و بابا وقتی تو مریض میشی بابا یونس همش میگه درد و بلای پسرم بیاد واسه خودم من و بابا خیلی دوستت داریم انشالله خدا بهمون کمک کنه تا کمتر مریض بشی راستی واکسن یکسالگی هم زدی خیلی گریه کردی اما درد نداشت بیشتر از ترس گریه کردی حالا میخوام چند تا از عکسای تولدت و کادوهاتو واست بزارم 

[url=http://upir.ir/1393.2/CAM00136.jpg][img]http://upir.ir/1393.2/thumbs/CAM00136.jpg[/img][/url]

 

http://0up.ir/img/Album/1-CAM00307-1.jpg
[ چهارشنبه 10 ارديبهشت 1393 ] [ 3:02 ] [ مصی ] [ ]

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

پسر گلم با مامان اومدیم تهران پیش مادر جون و پدرجون وخاله محبوبه ، دو سه روز از اومدنمون نگذشته بود که دوباره تهوع و استفراغ های تو شروع شد همه خیلی ناراحت شدن کلی گشتم و به چند جا سر زدم تا یه دکتر فوق تخصص خوب پیدا کنم بالاخره دلمو زدم به دریا پیش یه دکتر خوب بردمت و خانم دکتر یه عالمه آزمایش واست نوشت خاله محبوبه و دایی اولی هم باهامون بودن ، کلی هم دارو وتست تجویز کرد فرداش با مادر جون و پدر جون رفتیم آزمایشگاه مرکز طبی خیلی شلوغ بود و معطل شدیم هر بچه ایی که گریه میکرد تو نگاش میکردیو بغض میکردی نوبت ما شد و تو موقع خونگیری خیلی گریه کردی مامان خیلی ناراحت شد بعد کیسه ادرار بهت وصل کردیم و اومدیم خونه ،  دو روز پیش آزمایشاتت آماده شدن و رفتم نشون دکتر دادم و خانم دکتر گفت خدا رو شکر آزمایشاتش مشکلی نداره و همه چی خوبه فقط باید دوره درمانتو کامل کنی تا خوب شی منم خیلی حواسم بهت هست خدا رو شکر با این داروها هم تهوع خوب شد هم اشتهات برگشت خیلی خوشحالم که بهتر شدی اما بابا یونس خیلی تنهاست اهواز و ناراحته که ما پیشش نیستیم و باید زود بریم پیشش دو سه روز دیگه بر میگردیم اهواز این مدت خیلی به همه خوش گذشت همش با دایی نیما بازی میکنی هر وقت دایی نیما رو میبینی کلی ذوق میکنی، این مدت تو و پارسا مهر همش پیش هم بودین و بازی میکردین خیلی خوب بود کلی عکس و فیلم ازتون گرفتم هر دوتون خیلی شیرین هستین و تو دل برو من از صبح تا شب دارم باهاتون بازی میکنم برگردیم اهواز خیلی دلمون واسه پارسا مهر تنگ میشه ، ماهان مامان خیلی دوستت دارم دیگه هیچ وقت مریض نشو که مامان خیلی ناراحت میشه ، راستی یه کار جدید یاد گرفتی اونم اینه که موقع نماز میای مهر مامانو بر میداری منم مجبورم مهر نمازو بگیرم دستم تا نمازم تموم شه ای پسر شیطون من ، هنوز دندون هم در نیوردی و وارد ماه یازدهم شدی خیلی تنبل شدی ولی یاد گرفتی با لثه هات غذا رو له میکنی قربون اون لثه هات بشم ،همه چیزای خونه رو میگیری و بلند میشی به جای اینکه تو روروک بشینی میگیریش و بلند میشی و شروع میکنی به هل دادن بعضی وقتا هم زمین میخوری ، ماهان جونم من و بابا خیلی دوستت داریم ، بووووووووووووووس 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ شنبه 28 دی 1392 ] [ 4:15 ] [ مصی ] [ ]

سلام پسر گلم دیروز وارد ده ماهگی شدی  مامان خیلی خوشحال شد چون این مدت خیلی سختی کشیدم ماه پیش مامان جون و پدر جون و دایی امین با خاله محبوبه و پارسا مهر اومدن پیشت خیلی خوش گذشت واست یه کادو خوشگل هم اوردن سویشرت شلوار که خیلی بهت میاد ، اما وقتی اینجا بودن تو چند بار بالا اوردی و همه نا احت شدیم خیلی غصه خوردم با دایی امیر با ماشین پدر جون رفتیم زندایی الهامو برسونیم تو هر چی تو معدت بود و یهو بالا اوردی خیلی ناراحت شدم چون تعطیلات بود نمیتونستم ببرمت دکتر ، وقتی تعطیلات تمام شد با پارسا مهرو خاله محبوبه رفتیم دکتر پارسا مهرم زیر گلوش سوخته بود دکتر گفت چون هوا نمیخوره اینطوریه ، دکتر واست آزمایش نوشت خیلی نگران شدم گفت ممکنه عفونت پنهان داشته باشه رفتیم آزمایش خون و ادرار دادی مامان کلی ناراحت شد ازت خون گرفتن بعد از دو روز جوتب ازمایشت آماده شد اما پدر جون و مادر جون و خاله محبوبه رفتن تهران ، با بابا رفتیم جواب آزمایشتو گرفتیم رفتیم پیش دکتر اما دکتر گفت باید تکرار بشه و سونوگرافی کلیه واست نوشت منم نگرانتر از قبل شدم بعد رفتیم سونوگرافی دادیم و تو کلی گریه کردی و مامانم کلی ناراحت شد اما خدا رو شکر دکتر گفت مشکلی نیست و همه چی طبیعی و سالمه بعد رفتیم دوباره آزمایش دادی بازم گریه کردی و بازم مامان ناراحت شد و این دفعه هم دکتر گفت مشکلش حل شده داشتم از نگرانی جون میدادم همش گریه میکردم دکتر چرا دوباره آزمایشو تکرار کرد اما دکتر میخواست مطمین بشه که چیزی نیست و خدا رو شکر همه چیز خوب بود اما تو همین اوضاع یهو سرماخوردگی سختی گرفتی و به استفراغت اضافه شد و وزن کم کردی و تو دو ماه گذشته 50 گرم اضافه کردی حالا خوب شدی هم سرماخورده گی هم تهوع دیگه نزاری و خدا رو شکر سلامتی انشالله همیشه سالم باشی و هیچوقت مریض نشی مامان خیلی دوستت داره و طاقت مریضیتو نداره ، راستی خیلی شیطون شدی همش تو روروک از این ور خونه میری اونور خونه خرابکاری میکنی هر چی میبینی میندازی زمین تا اونجا که دستت میرسه همه چیو میندازی تو کشو رو میز جیغ میزنی همش میگی دددددددد بابابابابا ماماماما نانانانانا این کلماتو مدام تکرار میکنی مامان من خیلی مواظبت هستم از خدا هم میخوام همیشه نگهدارت باشه تا تو همیشه سالم بمونی و من به جز سلامتی تو از خدا چیزی نمیخوام ، نمیدونی مامان این مدت چقدر گریه کود و ناراحت بود اما خدا رو شکر همه چی تموم شد و تو سلامت تو بغل منی حالا باید دیگه خوب غذا بخوری تا این چند روزو جبران کنی مامان خیلی دوستت دارم بووووووووووس 

[ دوشنبه 18 آذر 1392 ] [ 2:20 ] [ مصی ] [ ]




سلااام پسر گل مامان ، بازم مامان دیر اومد وبلاگتو آپ کنه از بس تو شیطون شدی قربون شیطنت هات بشه مامانت ، از کجا واست تعریف کنم مامانی وقتی میخواستیم بریم واکسن بزنیم تو مریض شدی و تب کردی و دکتر اجازه نداد بریم واکسن بزنیم و خیلی بیحال بودیم تو این بیحالیت گذاشتمت توی تخت و تو قل خوردی و افتادی چیزیت نشد اما نمیدونی مامان چقدر گریه کرد و جیغ کشید خیلی نگرانت بودم دکترم بردمت  اونم گفت خدا رو شکر چیزیت نشده انشالله همیشه خدا نگهدارت باشه،  خلاصه بعد از ده روز رفتیم واکسنتو زدیم با بابا یونس ، خیلی گریه کردی دکتر گفت چه پسره سوسولی منم بغلت کردم و اومدیم خونه و خدا رو شکر اصلا اذیت نشدی و بعد از چند روز رفتیم پیش خاله محبوبه و پارسا مهر که بهش میگفتی ددددد و دایی اولی و دایی امین و دایی امیر و دایی نیما و مامان جون و پدر جون خیلی خوش گذشت و ما تا اواخر مهر اونجا بودیم و با خاله محبوبه رفتیم شمال خیلی خوش گذشت رفتیم دریا و جنگل.  بعد بابا یونس برگشت اهواز و ما موندیم تهران یه روز مامان جون بردت پارکو سوار تاب شدی که خیلی دوست داشتی و کلی ذوق کردی مامان جون و پدر جون از اینکه تو اونجا بودی خیلی خوشحال بودن و خاله محبوبه همش میگفت اگه ماهانو ببری من چیکار کنم . یه روزم با خاله  محبوبه و با پارسا مهر رفتیم اتلیه خیلی خوب بود عکسای قشنگی گرفتیم چند تا از عکسارو بزرگ کردمو و به دیوار اتاقت زدم ، بعد از چند روز بابا یونس اومد دنبالمون برگشتیم اهواز ، ولی حالت بد شد و مریض شدی همش ابریزش بینی داشتی دیروز با هم رفتیم دکتر و گفت مشکلی نداری و حالت خدا رو شکر رو به بهبودیه الانم حالت خیلی خوبه و داری شیر میخوری و خوابت برده ، من و بابا از اینکه تو کنارمون هستی خیلی خوشحالیم و مدام در حال بازی کردن و بوسیدن تو هستیم و از لحظه لحظه خاطراتمون با تو لذت میبریم و اینکه تو روز به روز رشد میکنی و چیزای جدید یاد میگیری و واسه ما شیرین و شیرین تر میشی خدا رو شکر میکنیم و از زندگیمون راضی تر هستیم عزیزم من و بابا خیلی دوستت داریم بوووووووووووووووووس



اینم عکس اتلیه قربون ژست قشنگت بشم 










[ پنجشنبه 2 آبان 1392 ] [ 4:09 ] [ مصی ] [ ]

سلام مامانی بازم دیر اومدم وبلاگتو آپ کنم ازبس پسرم شیطون شده و مامانش نمیتونه پنج دقیقه تنهاش بزاره اینقدر ملوس و خوردنی شدی که مامان دست از همه کاراش کشیده و فقط با تو بازی میکنه همش داری جیغ میزنی و صداهای عجیب و غریب از خودت در میاری مخصوصا موقع خوابیدن و شیر خوردن . عاشق تبلیغات تلویزیون هستی و اگه خواب باشی با صداش بیدار میشی، تو این مدت خاله محبوبه و پارسا مهر اومدن پیشمون و خیلی به همه مون خوش گذشت بعدش مامان جون و پدر جون با دایی نیما دایی امین اومدن خیلی روزای خوبی بود همشون به سختی ازت جدا شدن همه خیلی دوستت دارن ، عزیزم امشب 6 ماهه شدی و باید واکسنتو فردا بزنی منم خیلی نگران و ناراحتم آخه دفعه قبل اذیت شدی از الان بغض توی گلومه، انشالله که اذیت نمیشی ، پسرم مامان خیلی دوستت داره بابا هم همینطور طاقت دوری یه لحظه تو رو نداره واسه همین زیاد تنها جایی نمیریم و با بابا یونس میریم ، من و بابا میبوسیمت و از خدا میخوایم همیشه نگهدارت باشه عزیزم بووووووووووووووووووووس

[ جمعه 15 شهريور 1392 ] [ 4:13 ] [ مصی ] [ ]

پسرم مامان خیلی دوستت داره ولی دیر به دیر میامو وبلاگتو بروز میکنم سرم شلوغه و گرنه تو زندگیه مامانی چند روز پیش یعنی 15 تیر رفتیم واکسنتو زدیم و کم مونده بود مامان گریه کنه اخه تو از ته دلت یهو زدی زیر گریه بعد که اومدیم خونه با اینکه دارو خورده بودی تب کردی و منم خیلی نگرانت بودم تا دو هفته بیحال بودی و شیر نمیخوردی و خوابت بهم خورده بود یهو جیغ میزدی و گریه میکردی اما خدا رو شکر چند روزه خوب شدی ، لثه هات خیلی اذیتت میکنن همش آب دهنت میریزه و من کلی ذوق میکنم عاشق اون خندهاتم که آب دهنتم آویزون میشه ، مامانی خیلی تغییر. کردی هر روز یه چیز جدید از خودت به مامان نشون میدیو منو خوشحال میکنی هر روز یه صدای تازه از دهنت در میاد. پسرم تازگیا تو خواب غلت میزنی و مرتب دوباره شیر میگردی مامان تا صبح باهات بیداره تا تو بخوابی و شیر بخوری ، تو وان حمامت آروم میشینی تا من حمومت کنم تو آب همش دست و پا میزنی قربونت برم الهی امروز شامپو. رفت چشمت خیلی گریه کردی پسرم خیلی دوستت دارم من اگه تو رو نداشتم چیکار میکردم خدا رو شکر که تو رو دارم ، اما از وجود یه گل پسر دیگه هم خیلی خوشحالم رفیق فابریکت پسر خالت پارسا مهر عزیزم ما ازش دوریم اما خیلی دوستش داریم دوشنبه آینده پارسا مهر با خاله محبوبه میان پیشمون خیلی خوشحالم دلم واسشون خیلی تنگ شده اوناهم دلشون واسه تو تنگ شده تا حالا خاله محبوبه تنها خونمون نیومده اما واسه تو میخواد بیاد خاله محبوبه خیلی دوستت داره و همش واست گریه میکنه ، منم واسه اونا گریه میکنم آخه پسر قشنگم من و خاله محبوبه دوقلوییم خیلی بهم نزدیکیم هم دیگه رو خیلی دوست داریم و میخوام تو پارسا مهرم مثل داداشای دوقلو. همدیگه رو دوست داشته باشینو حواستون بهم دیگه باشه ، مامان جونم خیلی دلش واست تنگ شده خیلی زیاد همش زنگ میزنه و باهات صحبت میکنه پدر جونم همینطور اصلا طاقت دوریتو ندارن دایی امیر و دایی نیما اومدن اهواز پیشت یه هفته موندن و برگشتن اوناهم بسختی ازت جدا شدن و رفته زندایی الهام واست لباسای خوشگل خرید زندایی جون دستت درد نکنه مامان همه دوستتت دارن و من از همه بیشتر خیلی دوستت دارم بووووووووووس

[ چهارشنبه 2 مرداد 1392 ] [ 5:16 ] [ مصی ] [ ]
[ چهارشنبه 2 مرداد 1392 ] [ 5:10 ] [ مصی ] [ ]

سلام مامانم الان یک ماهه که تهرانیم خیلی بهمون خوش میگذره نی نی خاله محبوبه دنیا اومد خیلی نازه از الان تا همیشه یه رفیق فابیریک داری یه همبازی که با هم بزرگ میشین مثل من و خاله محبوبه که با هم بزرگ شدیم فقط دو سه ماهی یه بار همدیگه رو میبینین خیلی هر دوتونو دوست دارم امروز با هم کلی عکس انداختین

 

ماهان جونم بابا خیلی دلش واست تنگ شده و میگه برگردیم اهواز ولی من اصلا دوست ندارم اما مجبوریم برگردیم آخه خیلی خسته شده اینجا هر روز با هم دوتایی بیرون میریم دایی امیر کالسکتو از اهواز آورد خیلی خیلی خوش میگذره تو هم خیلی ذوق میکنی هر روز پدر جون بغلت میکنه و میبرت پارک کلی دوست پیدا کردی همه دیگه میشناسنت وقتی میری بیرون همه دورت جمع میشن پدر جون کلی ذوق میکنه تو رو بیرون میبره  شبا که نمیخوابی و بی تابی میکنی پدر جون بیدار میمونه و بغلت میکنه تا اروم شی خیلی دوستت داره مامان جونم همینطور همش بغلت میکنه و واست شعر میخونه و یه شیطنت هایی هم میکنه و بهت غذا میده تو هم با لذت میخوری قربونت برم الهی امروز ازت چند تا عکس گرفتم یه زنجیر تو گردنته و یه وان یکاد که خاله محبوبه و دایی اولی هدیه دادن بهت دایی امیر و زندایی الهام واست سکه هدیه دادن و مامان جون یه پلاک مکه  اینا رو تا حالا بهت نگفتم یادم رفت مادر جون از رامهرمز وقتی اومد تهران واسه تولدت یه زنجیر  اورد چون واسه گردنت خوب نبود منم پول گذاشتم روش واست یه دستبند خوشگل گرفتم دست همشون درد نکنه و مبارک پسرم باشه

 

تو عسل مامانی دوباره تنظیم خوابت بهم خورده و روزا خوابی شبا بیداری قربونت برم الهی همه بهت عادت کردن دایی امین بغلت میکنه میزارت جلوی لب تاب و واست کارتون میزاره اینقدر ذوق میکنی و جیغ میزنی البته دایی امین دست کمی از تو نداره تو رو یبینه اینطور میکنه کلی ذوق میکنه همه میکن اگه بریم اهواز چیکار کنیم طاقت دوریشو نداریم منم گفتم دوباره میایم زود زود عزیزم همه خیلی دوستت دارن منم از همه بیشترخیلی خیلی خیلی دوستت دارم بوووووووووووووووووووووووووووووووووس

 

[ شنبه 1 تير 1392 ] [ 5:55 ] [ مصی ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تو عشق مامان و بابا هستی و اینو بدون که خیلی واسمون عزیزی
آرشيو مطالب
امکانات وب


Upload Music
گالری تصاویر
Upload Music